سفینه النجاه

 کشتی ارباب با دستان زهرا میرود 

                                           لنگر کشتی نخی از روسریِ زینب است

شاعر:امیرحسام یوسفی

ادامه نوشته

آقا گروه خونی من خاک کربلاست

اصلا" به جز شما به کسی خون نمیدهم

شعر عمودی و افقی

خداوندا مداواکن منِ عاشق خطا کارم

مداوا کن به هر نحوی نمیدانم که بیمارم

منِ عاشق نمیدانم تو میدانی خدای من

خطا کارم که بیمارم خدای من تو را دارم

شاعر امیرحسام یوسفی

شعر عمودی و افقی

اربعین

 
یک اربعین برای شما گریه کرده ام
با نام سید الشهدا گریه کرده ام
تا گفت السلام و علی... گریه کرده ام
آقا به سمت کرببلا گریه کرده ام
با شعر محتشم به خدا گریه کرده ام

هر روضه ای که خوانده شود جای شکر هست***ای وای اگر امام زمان روضه خوان شود
هر فصل اگر ز سوز عزایت خزان شود
دریا اگر بسوزد و در آسمان شود
یا این که کوه از غم زینب کمان شود
حتی خرید معجر اگر رایگان شود
یا شمر با سکینه تو مهربان شود

هر روضه ای که خوانده شود جای شکر هست***ای وای اگر امام زمان روضه خوان شود
دیدم کسی که دست شما را گرفته بود
انگشتر عقیق تو را بی حیا ربود
آنجا حسین سفره احسان خود گشود
ناگاه از کناره تل خواهری سرود
الله اکبر از کرمش، سر کرم نمود

هر روضه ای که خوانده شود جای شکر هست***ای وای اگر امام
 زمان روضه خوان شود
گرگی ز کوفه جسم شما را دریده است
معجر ز روی زینب کبری کشیده است
با خنجری به گودی مقتل رسیده است
شکر خدا که راس شما را بریده است
تا رد نعل تازه به سر، کس ندیده است
 
هر روضه ای که خوانده شود جای شکر هست***ای وای اگر امام زمان روضه خوان شود
 
شاعر امیرحسام یوسفی

زین العابدین-آبدین

از نم لبهات تجری تحت الانهار بین

باز کن سد لبت، آن چشمه های آب دین

مایه دین هستی و فرزندهایت زینتت

مثل زینب، زینت باباست زین العابدین

 

امام رضا

امام رشا

خانه را دزد زده یا همه را بخشیدی؟
تو همه زندگی ات را به خدا بخشیدی

به نظر پنجره فولاد شما جان دارد
او طبیب است زسوی تو،... شفا بخشیدی؟

قطب گردشگری ما ضعفا شد حرمت
این چه حجیست به ایوان طلا بخشیدی؟

داشت کارم گره میخورد ولی تا گفتم
جان آقای خراسان همه را بخشیدی

معرفت در گرانیست نه در پیش شما
رفقا و رقبا را عجبا بخشیدی؟

من به سگ بودن خود معترف هستم آیا
آن که دم میزند آدم شده را بخشیدی؟

لطف بسیار طلبکار شدن هم دارد
نکند قاتل خود را به عطا بخشیدی؟

دعبل از ذوق شما واژه شعرش گل کرد
ذوق مرگیِّ هنر بر شعرا بخشیدی

در ضریح دلم انگار که باران بارید
به سلاح است صلاحم البکا بخشیدی

گنه من که ز دوری تو تکثیر شده...
خواستی باز نیایم که مرا بخشیدی

این چه حرفیست، شما تاج سری، آقایی
منت نوکریت را تو بما بخشیدی

بس که گفتم به حرم، جانِ رضا... بخشیدی؟
اسم و فا میلم عوض شد به "رضا بخشیدی"

شاعر:

امیرحسام یوسفی

شاه بیت

عاشقان گفتند عاشورا شبیه شاه دین
آب در کوزه و ما تشنه لبان میگردیم

 

 

شاه بیت

امشبی را شه دین گفت به زینب بس کن

عصر فردا بدنت بین قل و زنجیر است

مقتل

ز سوی مقتلت آقا صدای گریه می آید

شبیه ناله زهرا صدای گریه می آید

سری به نیزه بلند است در برابر زینب

ز سوی زینب کبری صدای گریه می آید

ای اهل حرم میر و علمدار نیامد

ما پیر شدیم و خبر از یار نیامد
فرهاد به دیدار نمکزار نیامد

با دست گدایی و سری کج سر راهش
صد بار نشستم ولی یکبار نیامد

ما پیرزنی عاشق و او یوسف مصری
اما چه کنم عرضه به بازار نیامد

آماده ی یک واقعه بودیم ولیکن
سلطان سلاطین، به دربار نیامد

اوراق بهادار شده دفتر من حیف...
امضاش به مجموعه اشعار نیامد

با اینکه تمام قلمم داد کشیده
در بغض دلم حرف صدا دار نیامد

هر واژه شعر از کرم اوست ولیکن
ای اهل قلم میر و قلمدار نیامد

در مجلس روضه همه روضه همین است
نزدیک محرم شده و یار نیامد

وقتش شده با گریه و صد آه بگوییم
ای اهل حرم میر و علمدار نیامد

الله امان از دل مضطر رقیه
سقای حرم، سید و سالار نیامد

حتی شب سوم که شدم چشم به راهش
با روضه آن مرد  طبقدار نیامد

آخر چقدر شعر برایش بنویسم
انگار نه انگار نه انگار نیامد


شاعر: امیرحسام یوسفی